ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

257

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كه مدت بيست سال محبوس ماند بعد او را آزاد و بكشور خود روانه كرد . او نود و شش سال عمر كرد . محمد در سرزمين تنبيلونه مدت سى و دو روز اقامت گزيد . در آن سال دعبل بن على خزاعى شاعر ( از بزرگان شيعه و پيروان على و آل على دانشمند و مولف و بى باك و متهور و بدخواه خلفاء بنى العباس بود ) او در سنه صد و چهل و هشت متولد شده و مايل بتشيع بود در گذشت . سرى بن معاذ شيبانى كه والى رى بود در همان شهر درگذشت . او نيك رفتار و فاضل بود . احمد بن ابراهيم دورقى در بغداد وفات يافت . همچنين محمد بن سليمان اسدى ملقب بكوين . سنه دويست و چهل و هفت در آن سال متوكل كشته شد . سبب قتل او اين بود كه دستور داد نامه‌ها بشهرستان‌ها نوشته شود كه املاك و اموال وصيف را ضبط و بفتح بن خاقان واگذار كنند . نامه‌ها نوشته و بنا شد كه به مهر و امضاء متوكل برسد وصيف آگاه شد . متوكل تصميم گرفته بود كه نماز جمعه را ( در نخستين جمعه ماه رمضان ) ( در مسجد ) بخواند . مردم آگاه و آماده و جمع شدند . بنى هاشم از بغداد ( بسامراء ) رفتند كه عرايض خود را تقديم كنند ( هنگام خروج متوكل از كاخ براى نماز ) يا با او مذاكره و مكالمه نمايند اگر او سوار شود ( و از خانه بيرون رود ) . چون روز جمعه فرا رسيد عبد الله بن فتح و فتح بن خاقان به او گفتند : مردم از هر طرف جمع شده و هر يكى حاجتى يا شكايتى دارند ( و مزاحم خواهند شد ) . امير المؤمنين هم سينه درد و تنگى نفس دارد . اگر امير المؤمنين صلاح بداند يكى از فرزندان كه وليعهد هستند ( يكى بعد از ديگرى ) بجاى او نماز بخواند و ما همه هم همراه او باشيم بهتر خواهد بود . متوكل هم دستور داد كه منتصر سوار شود و براى